
شونزده ۲۰آبان ۹۵ رفتیم خونه دیدیماولین خونه ای که دیدمو انتخاب کردیم۲۲آبان ۹۵ رفتیم قلنامه ش کردیمیه خونه ی ۱۰۰ متری تو .حافظ ۱۰نمیدونم چرا وقتی واردش شدیم..یهو به دلم نشست..با اینکه میدونم بهتر از اینم وجود دارهبا اینکه میدونماینخونه ی ما نیست...مال یکی دیگه ست وما قراره یکی دوسال فقط توش بشینی...
ادامه مطلب
مبل سازه هنوز از سفر نیومد خدا کنه زود بیاد بریم سفارش بدیم یه ماه دیگه عروسیه استرس دارم احساس میکنم وقتم کمه یازده آذر میریم خونرو تمیز کنیم دوازدهمم به خواست خدا میبریم جهازو الان اینجا هوا خیلی سرده و برف میباره..خدا کنه هفته دیگه هوا خوب باشه مبلو سفارش بدم و خونرو بچینم خیالم راحت میشه خدایا کمکم کن + نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ساعت0:45 توسطهانا | ...
ادامه مطلب
مبلو سفارش دادم فردا پس فردا حاضره ومیبرم خونم خونه رو یه هفته دیرتر تحویل گرفتیم الان ۷۰درصدشو چیدم دیروز اومدن پرده هارو نصب کردن مبلم بیاد فرش میکنم تموم میشه تقریبا ۱۰روز تا عروسی مونده.. لباس دامادم باید فردا پس فردا بگیریم خونوادش حرصم میدن..نکته میگیرن...اعصابموخورد میکنن سعی میکنم اهمیت...
ادامه مطلب
روبالشتی هارو یارو بد دوخت خیلیحرص خوردم کوفتش بشه فرشو سفارش داد بیارن.هنوز نرسیدش مبل رفتم دیدم....باید مدل نهایی رو انتخاب کنم خیلی استرس دارم ............ از همین الان دلم خیلی زیاد واسه مامان تنگ میشه نگاش میکنم بغضم میگیره... چطور دوریشو تحمل کنم اخه؟.... خدایا کمکم کن... ...
ادامه مطلب
فرشو سفارش دادم واسم بزنن چون زمینه کرم با حاشیه سورمه ای میخواستم گفت این طرح باغ بهشتو واسم میزنن اون طوری خدا کنه خوب در بیاد خیلی استرسشو دارم بالشتهارو هم امروز درست کردیم ملافه هارو هم خردیم تشکو درست کنیم و فرشم بخیریم فقط مبل میمونه استرس اونم خیلی دارم خدایا خودت همه چیو جور در بیار آمین...
ادامه مطلب
شرایطم نمیتونم بگم بده! و نمیتونمم بگم خوبه!!!! آقای الف انگاری حس و حال کار نداره این روزا... از این پاساژم زد بیرون... دوروز خونه بود.. و نمیدونم قراره چیکار کنه! پول نداریم..پس انداز نداریم... و بجاش کلی قسط هم داریم پدر و مادرشم ندارن! و من هم...! یه تصویر خیلی خیلی مبهم از اینده دارم... که واقعا واقعا نمیدونم قراره چی بشه دلم میخواد زودتر این برزخ تمو بشه فقط! اینجارو که کسی نمیخونه...پس قراره با خودم رو راست باشم! اینجا قراره خود واقعیم باشم...خود خود خودم! و نترسم از چیزی.... پس میگم..... که توخونشون حس بدی دارم حسی شبیه تشویش...استرس...انزجار... ...
ادامه مطلب
دوروزه خونه م دلمبراش تنگ شده!!!! عجیبه! سابقه نداشت بعداز دو روز.... اوضاعمون خوبه..معمولیه! خداروشکر . مامانش میگفت بعداز محرم عروسی میگیریم منم امیدوارم واقعا اتفاق بیفته....ولی ته دلم انگار میخوام عقب بیفته.... شایدم از عروسی میترسم.... از استرسش دیروز تقویمو نگاه میکردم ۷-۸بهمن.....حس خوبی بهش دارم دوست دارم عروسیم اون موقع بشه... دلم زندگی میخوااد زیادی راکدم خیلی زیااد.... انقدر که دارم میگندم.... روزایی که اونجام رسما فقط روزارو میگذرونم! وقتی خونه م زندگی میکنم! دلیلشم خودم نمیدونم والا! خدا کنه امروز زنگ نزنه که برم خونشون فردا برم یه روزم یه روز...
ادامه مطلب
پست قبلی اومدم گفتم هفت و هشت بهمن دوست دارم عروسیمون بشه اقای الف و خونوادش اومدن حرف زدن.... هفت و هشت دی ماه عروسیمه☺ یه ماه زودتر چ جالب یادم رفته بود 7_8بهمنو انتخاب کرده بودم اصن!!!! تا عروسی اگه از استرس و حرص دق نکنم ایشالا!!! کلی نذر کردیم من و مامان...که همه چی بی دردسر بگذره خدایا خودت کمک کن...
ادامه مطلب