خرید بک لینک
بی تفاوتم

نسبت به اون..نسبت به همه چی...

غرق شرط بندی فوتبال و تنیس و کوفته....

امروز کلی منو بوسید!!!

دلم نمیخواست ولی!

بهش گفتم دوسش ندارم

سه بار!

دلم شکسته

خسته و گرفته م!

توان حفظ ظاهر ندارم!

عجیب دلم بیرون میخواد...

پوسیدم..تو خونه...

هی میگفت جمعه ها سر کاری کجا ببرمت

این دوماه جمعه ها خونه بودم..

هیچ جا نرفتیم..!!

همشم بهش میگم..

ولی هیچییی...

یکی دوتا جمعه دیگه بگذره باز باید نان استاپ کار کنیم!

مسولیتم تو سالن سنگین ترم شده تازه!

استوریِ ملتو میبینم همه جمعه رو رفتن بیرون...

دلم میخواد!

خیلی هممیخواد....

گالری گوشیمو نگاه میکردم..

پارسال ها چقد از خودم عکس داشتم..چقدر سلفی میگرفتم

اخرین سلفیم فکرکنم تولدم بود شاید...

شاید اصلا ماهی یه عکسماز خودم نداشته باشم...

انگار حتی جلوی آینه هم دیگه خودمو نمیبینم...

جایی کار میکنم که همه جاش اینه س..ولی نمیبینم خودمو..!

اون هفته روانشناس وقت گرفته بودم

۶غروب بود..مرخصی سخت بود..نرفتم

با خودممیگم نرم اصن!

از طرفی هم فکرمیکنم واقعا نیازه که برم!

اخه اگه برم پیش دکتر...اصلا نمیدونم از کجا باید بگم...

خیلی پیچ و خم این زندگی لعنتی زیاده

سردم

خیلی سرد

نسبت به کل جهانسردم انگار!

وقتی بهم نگاه میکنه دیگه هیچ حسی ندارم انگار!

میترسیدم

خیلی از این روزا میترسیدم

هیچ وقت دوست نداشتم اینجوری شه!

دارم احساسمو کاملا از دست میدم!

این خوب نیست!

خوب نیست

خوب نیست!

برچسب: نویسنده: مینا رضوانی تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 10:54

صفحه بندی