خرید بک لینک
شونزده

۲۰آبان ۹۵ رفتیم خونه دیدیم
اولین خونه ای که دیدمو انتخاب کردیم
۲۲آبان ۹۵ رفتیم قلنامه ش کردیم
یه خونه ی ۱۰۰ متری تو .حافظ ۱۰
نمیدونم چرا وقتی واردش شدیم..یهو به دلم نشست..
با اینکه میدونم بهتر از اینم وجود داره
با اینکه میدونماینخونه ی ما نیست...مال یکی دیگه ست وما قراره یکی دوسال فقط توش بشینیم
اما دوستش دارم
خیلی حس خوبی بهش دارم...
ازش کلی عکس دارم...و هر روز نگاشون میکنم
جالبه که هر دفعه میبینمبرام تازگی داره واصلا خسته نمیشم!
حتی هروقت دلمگرفته س میشینم عکسای خونه مو میبینم و کلی انرژی میگیرم!
هی میرم تو گالریم..عکسای جهیزیه مو میبینم و بعدش میرم خونه رو میبینم..نقشه میکشم که چیوکجا بچینم
دلم میخواد جهازمو تنهایی بچینم
کابینتهامو تنهایی خودم بچینم...حتی اگه به من بود...تنهاییمیرفتم خونه رو تمیز میکردم!
دلم تنگ شده از الان...واسه خونه م!
شاید همه این حرفا خنده دار باشه....
ولی من ۴ ساله منتظرم که یه خونه داشته باشم...تا سقف روی سرمون باشه...بشه خونه عشقمون..
تا جهیزیه ی خوشگلمو نچینم...باورم نمیشه دارم عروس میشم...
دارمخانوم خونه میشم....
خدایا مرسی واسه همه چیز...
دلخوشی های کوچیکمو ازمنگیر
آمین

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:45 توسط هانا |

برچسب: نویسنده: مینا رضوانی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 15:27

صفحه بندی